تبلیغات
شهریار زاهدان - سیستان دراوایل دهه چهل
 
شهریار زاهدان
ویژه اخبار و تلنگرهای اجتماعی و سیاسی
درباره وبلاگ


مرا همین میز است ولب تاب و این عینک

هنوز دیزی و سبزی و لقمه ای سنگک

کنم مراجعه ماهی اگر به خود پرداز

کفاف روزی مارا دهد همان قلّک

چهارشنبه 8 بهمن 1393 :

خوب یادمه درانتهای اراضی كشاورزی روستای زادگاهم درسیستان منطقه ی سرسبزی وجود داشت كه به آن "چُنگ" میگفتند وخاصیت چُنگ این بود كه هرموقع آب انهار روستا مورد نیاز مردم نبود ازطریق نهری بنام نُهرآب به این محل رهامی شد وحتی سرریز آب تالاب هم در فصل پُرآبی به این محل می آمد.

مرزاراضی دایر وفعاّل اهالی روستابا"چنگ" توسط سیل بند(گوره)معروف به گوره بهائی تفكیك وانتهای بعضی ازنهرهای فرعی روستانیز به این محل ختم میشد. 

"چُنگ" درفصل تابستان كه تقریباً آب كمتری داشت بسیار زیبا وسرسبز بود ، سراسر چنگ كه مساحتی بیش از100 هكتاراراضی داشت ازناحیه شمال  به تالاب هامون متصل وازغرب به نیزار روستاهای همجوارارتباط می یافت . 

سطح قسمتی از "چنگ" كه به اراضی دایر روستایمان نزدیك تربود كاملاً از علوفه ای بنام "ریز و بونی"  هم خانواده ی چمن پوشیده و درآنزمان به زمین چمن طبیعی شباهت داشت كه سراسر آن سرسبز و چشم انداربسیاربدیعی رااز طبیعت سبز وخرم سیستان جلوه گر می ساخت .

 این قسمت از "چُنگ " كه به "بونی زار" معروف بود عمدتاً محل چرای احشام بویژه گوسفندان قرارداشت،خوب یادمه درآن زمان مردان كهنسال روستا معتقد بودند علت اینكه  گوسفندان سیستانی خوشمزه ترین گوشت رادارند ناشی از تعلیف آنها ازاین نوع علف نسبتاً شور مزه میباشد.    

ضمن اینكه قسمتی از "چنگ" كه دورتر از این "بونی زار" قرار داشت و از آب كم عمقی برخوردار بود از  انواع "نی"، "توتك"، "لوخ" وعلوفه هایی بنام "اشك" و"گندمك" پوشیده شده بودكه معمولاً محل چرای گله اسبها  قرارداشت . 

دردوران كودكی بویژه تاپایان دوره ابتدایی بهمراه خانواده ام در همین روستا زندگی می كردم ، معمولاً اوایل خرداد كه مدرسه هاتعطیل میشد  خیلی دوست داشتم برغم اینكه سن وسالی نداشتم  دریكی ازكارهای موردعلاقه ام یعنی چرای بره ها وگوسفندان درمحل چنگ مشاركت كنم ، ولی كمترفرصتی دراینخصوص پیش می آمد چون گوسفندان ، چوپان داشتند و نیازی به مشاركت مانبود.

فصل تابستان رامعمولاً و به اجبار باید راهی مكتب خانه می شدیم  یعنی ازچاه مدرسه وكتكهای معلم درنیامده به چاله ی مكتب خانه و فلك كردن ملا می افتادیم كاری كه خیلی باكراهت وبازورگویی بزرگتران تن به آن می دادیم.

 روزهای جمعه به هرضرب و زوری كه بود و به بهانه بردن اسب برای چرا در"چنگ" روانه این منظرگاه زیبا وخرم می شدیم ، آنقدر مشغول بازی درروی چمن طبیعی آن می شدیم كه نه گرسنگی می فهمیدیم و نه تشنگی ، نه گذشت زمان را متوجه می شدیم و نه فریادهایی كه بزرگترهامون ازچندصدمتری بمنظور برگشت به خانه سر میدادند میشنیدیم . 

"چُنگ"محل تجمع انواع مرغان وپرندگان آبی بود كه این امرموجبات انتخاب بعضی ازخوانین ومتمولین برای شكارگاه رافراهم می ساخت ازهمین روی بدلیل مالكیت ارضی خانواده ام برقسمت عمده ای از"چنگ" نیاز به هماهنگی واجازه ازبرادربزرگم كه بزرگ وكدخدای روستابود وجود داشت. 

یادآن روزهای خوب وخوش سیستان بخیر، وبه درگاه آن كریم دادار زجه ولابه می زنیم كه آنروزهای پُرآبی وخرمی سیستان وسیستانیان رابه آنهاكرم نماید.






نوع مطلب : اجتماعی، 
برچسب ها : سیستان، چُنگ، چمن طبیعی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.