تبلیغات
شهریار زاهدان - مادر سرباز وطن می گوید:
 
شهریار زاهدان
ویژه اخبار و تلنگرهای اجتماعی و سیاسی
درباره وبلاگ


مرا همین میز است ولب تاب و این عینک

هنوز دیزی و سبزی و لقمه ای سنگک

کنم مراجعه ماهی اگر به خود پرداز

کفاف روزی مارا دهد همان قلّک

چهارشنبه 8 بهمن 1393 :

حالا هربار که صدای در می آید مادر رامین دلش می لرزد و با پاهای لرزان ودلی پر امید و هراسان به سمت در می رود شاید کسی که پشت در است رامین باشد، اما این داستان ۲۴ روز است که تکرار می شود ولی خبری از رامین نیست.


خانم فدایی مادر رامین حضرتی یکی از پنج مرزبان ربوده شده توسط تروریست ها در مرز سیستان و بلوچستان در حالی که بغض گلویش را گرفته و به زور اشک هایی را که که در چشمانش حلقه زده را کنترل می کند تا برگونه هایش جاری نشود این ها را برایمان می گوید.

در ادامه گفتگو خبرنگار با خانواده این سرباز ربوده شده و آنچه که بر او و خانواده اش در این ۲۴ روز که فرزندش در چنگال اشرار اسیر شده است، می خوانید

چطور از ماجرا باخبر شدید؟
مادر رامین: ما در روستای گودالی سلاخ زندگی می کنیم مثل اینکه از مرزبانی خراسان شمالی چند نفری به روستا آمده بودند و به پدر رامین ماجرا را گفته بودند اما من بی خبر بودم ،همسایه ها و فامیل که از این ماجرا باخبر شده بودند به خانه ما می آمدند و می گفتند رامین از مرز فرار کرده است و این ها چون او را پیدا کنند این طوری به شما می گویند.

اما من باور نکردم چون می دانستم بچه من این طور آدمی نیست که از خدمت فرار کند تنها کارم گریه شده بود و هر کسی که به خانه مان می آمد حرف جدیدی می زد تا اینکه عکس پسرم و چهار نفر دیگر از دوستانش را از اخبار دیدم و اونجا وقتی که گفت به پاکستان برده شدند آنقدر گریه کردم که نمی توانستم تشخیص بدهم عکس رامین من است .

این مدت که از فرزندتان بی خبرید چه احساسی دارید؟
تمام کارم در این مدت شده گریه و دعا برای آزادی پسرم و دوستانش اما با این حال خدارا هم شکر می کنم و به آن ها افتخار می کنم چون اگر فرزند من به خدمت نرود ،فرزند دیگری نرود پس چه کسی باید از کشورمان محافظت کند.از دو برادر بزرگتر رامین که سربازی رفته اند هم یکی در مرز خدمت کرده بود ما با مشکلات خدمت در مرز آشنا بودیم.

رامین چند سال دارد؟
بیست و هفتم همین ماه روز تولد ش است ،پسرم امسال تازه بیست سالش تمام می شود دلم می خواهد روز تولدش کنارمان باشد.

چند تا فرزند دارید؟
پنج تا بچه دارم ،چهار پسر و یک دختر ،رامین پسرسوم من است.

آخرین بار کی رامین را دیدید و یا تلفنی صحبت کردید؟
قبل از این اتفاق رامین به مرخصی آمده بود و وقتی مرخصیش تمام شد و دوباره برگشت دو روز بعد این ماجرا پیش آمد.

خاطره ای از آخرین باری که اورا دیدید دارید؟
رامین پسر خوب و آرامی بود این بار که آمده بود به ما می گفت من در مرز شهید می شوم یا به دست اشرار دستگیر می شوم اما ما حرفش را جدی نمی گرفتیم این عکس که الان می بینید را هم همین دفعه گرفت.

چند ماه خدمت کرده بود؟
رامین آموزشی را بیرجند بود و حالا هم ۱۰ ماه است که از خدمتش می گذرد.

از زمانی که این اتفاق افتاده چطوری از وضعیت پسرتان باخبر می شوید؟

به مرزبانی بجنورد می رویم و از وضعیتشان می پرسیم اخبار شبکه های تلویزیون را هم نگاه میکنم هر روز اخبار یک چیز می گوید ،چند روز پیش کانال پنج گفت آن ها را آزاد کرده اند اما بعد اخبار بیست و سی گفت هنوز آزاد نشده اند آرزو می کنم خبر درست آزادی انان را بشنوم.

الان اگر رامین صدایتان را بشنود چه چیزی دوست دارید به او بگویید؟
(اشک چشمانش را با گوشه چادرش پاک می کند ) می گوییم چشم انتظارت هستیم پسرم، برگرد.

چه حرفی با تروریست ها دارید؟
من از مادران آن ها می خواهم به آن ها بگویند فرزندم را به من برگردانند ،پسر بزرگم گفته آنها ایرانی هستند اسم گروهشان عدل است پس چرا هم وطنان خودشان را اسیر می کنند، این که عدالت نیست مگر فرزند من چه گناهی کرده بود در مرز داشت از کشورش محافظت می کرد. خیلی دلشان می خواهد عدالت را اجرا کنند بروند از هزاران مسلمانی که هرروز در فلسطین ،سوریه و جاهای دیگر به بی عدالتی کشته می شوند حمایت کنند.همه این کارها زیر سر امریکاست.

چه حرفی با مسئولان دارید چه انتظاری از آن ها دارید؟
این بیست و چهار روز به اندازه بیست و چهار سال به ما گذشته است تمام کارمان شده نگرانی و گریه. از آن ها می خواهم رامین من و دوستانش را که حال روز خانواده آن ها را خوب می فهمم در این روزها که داریم به عید نزدیک می شویم به عنوان یک عیدی به ما برگردانند.







نوع مطلب : امنیتی، 
برچسب ها : اخبار سیاسی، اخبار اجتماعی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.